|
|
نگاه کن که سالها چطور از پی هم
سپید و نقره ای بر سرم باریده اند دیگر زمانی برای فریاد برآوردن نیست که آی چرا کسی نمی آید تا گره چشمهایم را باز کند ؟ اینک خود این دو نقطه ی سیاه را به آتش میکشم تا کلمات منزوی را در سیلی از باران شور بخیسانم و به بهار خواهم خندید و به نظم رفت و آمد فصول و به انتظار برای سبز شدن چرا که از این پس ، با هر سپیده نورس سبزه ای از آتش بر هفت سین هستی ام خواهد روئید *- ...
|
> ما اينيييم <
> از ما بهتران <
...
> آرشيو < > و با حمايت ِ < دمای کنونی تهران
شمار بازدید کنندگان
|