نگاه کن که سالها چطور از پی هم
سپید و نقره ای بر سرم باریده اند
دیگر زمانی برای فریاد برآوردن نیست
که آی چرا کسی نمی آید تا گره چشمهایم را باز کند ؟
اینک خود این دو نقطه ی سیاه را به آتش میکشم
تا کلمات منزوی را در سیلی از باران شور بخیسانم
و به بهار خواهم خندید
و به نظم رفت و آمد فصول
و به انتظار برای سبز شدن
چرا که از این پس ، با هر سپیده نورس
سبزه ای از آتش بر هفت سین هستی ام
خواهد روئید



*- ...

 

                            سامان  ||  11:59 PM


|


> ما اينيييم <


خونه

نامه پراكني

مـزاحـمدونـي

 


> از ما بهتران <


...


 

>  آرشيو  <



> و با حمايت ِ <


[Powered by Blogger]

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

دمای کنونی تهران

 

 

 

شمار بازدید کنندگان