|
|
دیگر تلاش نمیکنم
تلاش نمیکنم رنج نکشم تلاش نمیکنم تا دیگر نبینمت دیگر حتی تلاش نمیکنم تا فراموشت کنم تو را به عنوان حقیقتی انکار ناپذیر و دائمی دیدن شاید عاقلانه تر باشد از این خود فریبی که " آی ، من همه چیز را از یاد خواهم برد و ... " نه!!! چیزی که دائماً در برابرت رژه میرود را نمیتوان فراموش کرد ، هنوز پس از یک سال ، تازه و خون آلودی با این تفاوت که دیگر دردی نداری ، چیزی که مانده حسرت است و حسرت . و این منم که نمیدانم حسرت دردناکتر است یا درد . گم شده ام ، در میان همه ی هیچ ها گم شده ام . اما هنوز بارقه ی امیدی هست ، اینکه خدواند توان بخشیدنت را به من داد خود شاید نشانی از این باشد که خداوند هنوز مرا از یاد نبرده باشد . اینکه یک سال گذشت از آخرین شبی که زیر باران در انتظار آخر از سرما لرزیدم ، انتظاری که هرگز پایانی را بر آن نمیبینم . و اینکه من هنوز زنده هستم و نه بیش از آن خود شاید تقدیری مقدر باشد که تو را تا همیشه ببینم ... ببینم و مرور کنم سالهای بی بخشش ِ ذره ای که میخواست خورشید باشد . نمیدانم ، شاید تو آئینه ی تمام نمای خداوندی باشی که مرا به یاد گذشته هایم بیاندازد و نگذارد هرگز فراموش کنم که روزی اینجا چراغی روشن بود ، زنده بودم ، انسانی بودم عاشق ... شرم دارم از اینکه یک سال حقارت ِ شرمناک ِ گله و عناد را به دلی کشیدم که جایگاه عزیزترینهایم است ، شرم دارم که اینک بگویمت " بخشیدمت " که خود بخشیده بودم تو را از همان روزی که طنابها را به دور جعبه هائی می بستم که محتوی تمام دلم بود ، از همان زمان که دلم را لای روزنامه ها ی مچاله شده گذاشتم تا مبادا گم شود ، که شد ... بگذریم ای تا همیشه دوست ای آئینه ی زلال خدا ای خاطره ی زنده ای سؤال بزرگ ... ... ... و کوته سخن اینکه خدایا !!! مرا ببخش که دیر بخشیدم تو مرا با این سفاهت نبخش
|
> ما اينيييم <
> از ما بهتران <
...
> آرشيو < > و با حمايت ِ < دمای کنونی تهران
شمار بازدید کنندگان
|